تبلیغات
دنیای شعر امروز - آخر شاهنامه از مهدی اخوان ثالث
دنیای شعر امروز
جایی برای شعر

آرشیو موضوعی

آرشیو

← آمار وبلاگ

  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

آخر شاهنامه از مهدی اخوان ثالث

این شكسته چنگ بی قانون
 رام چنگ چنگی شوریه رنگ پیر
 گاه گویی خواب می بیند
 خویش را در بارگاه پر فروغ مهر
طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت
 یا پریزادی چمان سرمست
در چمنزاران پاك و روشن مهتاب می بیند
روشنیهای دروغینی
 كاروان شعله های مرده در مرداب
 بر جبین قدسی محراب می بیند
 یاد ایام شكوه و فخر و عصمت را
 می سراید شاد
 قصه ی غمگین غربت را
هان ، كجاست
 پایتخت این كج آیین قرن دیوانه ؟
 با شبان روشنش چون روز
 روزهای تنگ و تارش ، چون شب اندر قعر افسانه
 با قلاع سهمگین سخت و ستوارش
 با لئیمانه تبسم كردن دروازه هایش ،‌سرد و بیگانه
 هان ، كجاست ؟
 پایتخت این دژآیین قرن پر آشوب
 قرن شكلك چهر
بر گذشته از مدارماه
لیك بس دور از قرار مهر
قرن خون آشام
 قرن وحشتناك تر پیغام
 كاندران با فضله ی موهوم مرغ دور پروازی
 چار ركن هفت اقلیم خدا را در زمانی بر می آشوبند
 هر چه هستی ، هر چه پستی ، هر چه بالایی
 سخت می كوبند
 پاك می روبند
 هان ، كجاست ؟
 پایتخت این بی آزرم و بی آیین قرن
 كاندران بی گونه ای مهلت
 هر شكوفه ی تازه رو بازیچه ی باد است
 همچنان كه حرمت پیران میوه ی خویش بخشیده
 عرصه ی انكار و وهن و غدر و بیداد است
پایتخت اینچنین قرنی
بر كدامین بی نشان قله ست
 در كدامین سو ؟
 دیده بانان را بگو تا خواب نفریبد
 بر چكاد پاسگاه خویش ،‌دل بیدار و سر هشیار
 هیچشان جادویی اختر
 هیچشان افسون شهر نقره ی مهتاب نفریبد
بر به كشنیهای خشم بادبان از خون
ماه ، برای فتح سوی پایتخت قرن می آییم
تا كه هیچستان نه توی فراخ این غبار آلود بی غم را
 با چكاچاك مهیب تیغهامان ، تیز
غرش زهره دران كوسهامان ، سهم
پرش خارا شكاف تیرهامان ،‌تند
نیك بگشاییم
 شیشه های عمر دیوان را
 ز طلسم قلعه ی پنهان ، ز چنگ پاسداران فسونگرشان
 خلد برباییم
بر زمین كوبیم
ور زمین گهواره ی فرسوده ی آفاق
دست نرم سبزه هایش را به پیش آرد
 تا كه سنگ از ما نهان دارد
 چهره اش را ژرف بخشاییم
 ما
 فاتحان قلعه های فخ تاریخیم
 شاهدان شهرهای شوكت هر قرن
 ما
 یادگار عصمت غمگین اعصاریم
 ما
 راویان صه های شاد و شیرینیم
قصه های آسمان پاك
نور جاری ، آب
 سرد تاری ،‌خاك
 قصه های خوشترین پیغام
 از زلال جویبار روشن ایام
 قصه های بیشه ی انبوه ، پشتش كوه ، پایش نهر
قصه های دست گرم دوست در شبهای سرد شهر
 ما
 كاروان ساغر و چنگیم
لولیان چنگمان افسانه گوی زندگیمان ،‌ زندگیمان شعر و افسانه
 ساقیان مست مستانه
هان ، كجاست
پایتخت قرن ؟
 ما برای فتح می آییم
 تا كه هیچستانش بگشاییم
 این شكسته چنگ دلتنگ محال اندیش
 نغمه پرداز حریم خلوت پندار
 جاودان پوشیده از اسرار
 چه حكایتها كه دارد روز و شب با خویش
ای پریشانگوی مسكین ! پرده دیگر كن
پوردستان جان ز چاه نابرادر نخواهد برد
 مرد ، مرد ، او مرد
 داستان پور فرخزاد را سر كن
آن كه گویی ناله اش از قعر چاهی ژرف می آید
نالد و موید
 موید و گوید
 آه ، دیگر ما
 فاتحان گوژپشت و پیر را مانیم
 بر به كشتیهای موج بادبان را از كف
 دل به یاد بره های فرهی ، در دشت ایام تهی ، بسته
تیغهامان زنگخورده و كهنه و خسته
كوسهامان جاودان خاموش
 تیرهامان بال بشكسته
ما
 فاتحان شهرهای رفته بر بادیم
با صدایی ناتوانتر زانكه بیرون آید از سینه
 راویان قصه های رفته از یادیم
كس به چیزی یا پشیزی برنگیرد سكه هامان را
گویی از شاهی ست بیگانه
 یا ز میری دودمانش منقرض گشته
 گاهگه بیدار می خواهیم شد زین خواب جادویی
 همچو خواب همگنان غاز
 چشم می مالیم و می گوییم : آنك ، طرفه قصر زرنگار
 صبح شیرینكار
لیك بی مرگ است دقیانوس
 وای ، وای ، افسوس


از
مهدی اخوان ثالث

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

درباره وبلاگ

جایی برای شعر و تنها شعر.
مدیر وبلاگ : رضا

آخرین شعر ها

جستجو

نویسندگان